آنكه بي باده كند جان مرا مست كجاست
وآنكه بيرون كند ازجان ودلم دست كجاست
وانكه سوگند خورم ،جز بسر اونخورم
وانكه سوگندمن وتوبه ام اشكست كجاست
وانكه جانها بسحر نعره زنانند ازو
وانكه مارا غمش از جاي ببردست كجاست
جان جانست وگر جاي ندارد چه عجب
اين كه جا مي طلبد در تن ما هست كجاست
پرده ي روشن دل بست وخيالات نمود
وانكه درپرده چنين پرده ي دل بست كجاست
عقل تا مست نشد چون وچرا پست نشد
وانكه او مست شداز چون وچرا رست كجاست
مولانا
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 23:31 توسط محمد
|
