نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد

آواره عشق ما آواره نخواهد شد

آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز

وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد

آن را که منم منصب معزول کجا گردد

آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد
آن قبله مشتاقان ویران نشود هرگز

وان مصحف خاموشان سی پاره نخواهد شد

از اشک شود ساقی این دیده من لیکن

بی نرگس مخمورش خماره نخواهد شد

بیمار شود عاشق اما بنمی میرد

ماه ار چه که لاغر شد استاره نخواهد شد

خاموش کن و چندین غمخواره مشو آخر

آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد

مولانا


نگاره: ‏نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما آواره نخواهد شد
آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد
آن را که منم منصب معزول کجا گردد
آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد
آن قبله مشتاقان ویران نشود هرگز
وان مصحف خاموشان سی پاره نخواهد شد
از اشک شود ساقی این دیده من لیکن
بی نرگس مخمورش خماره نخواهد شد
بیمار شود عاشق اما بنمی میرد
ماه ار چه که لاغر شد استاره نخواهد شد
خاموش کن و چندین غمخواره مشو آخر
آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد

مولانا‏


به یادشان باشیم به یاد آنها که:



عیدشان با خون، رنگی شد تا سفره های هفت سینمان رنگی باشد



به یاد آنها که بر ویلچر نشستند تا ما راحت تر به دید و بازدیدهای عید برویم .


به یاد آنها که گاز خردل و اعصاب چشیدند تا ما مزه خوراکی های عید را بهتر حس کنیم.



به یاد آنها که نفس هاشان شیمیایی شد،سرفه هاشان خشک و خونی و جسمشان ... تا ما هوای بهار را به


راحتی استنشاق کنیم .

به یاد آنها که دیروز ، قهرمانان توانای وطن بودند و امروز با جسمی شکسته جانبازان فراموش شده این

دیارند...

نگاره: ‏به یادشان باشیم به یاد آنها که:

عیدشان با خون، رنگی شد تا سفره های هفت سینمان رنگی باشد

به یاد آنها که بر ویلچر نشستند تا ما راحت تر به دید و بازدیدهای عید برویم .

به یاد آنها که گاز خردل و اعصاب چشیدند تا ما مزه خوراکی های عید را بهتر حس کنیم.

به یاد آنها که نفس هاشان شیمیایی شد،سرفه هاشان خشک و خونی و جسمشان ... تا ما هوای بهار را به راحتی استنشاق کنیم .

به یاد آنها که دیروز ، قهرمانان توانای وطن بودند و امروز با جسمی شکسته جانبازان فراموش شده این دیارند...‏

نوشته ش